کد خبر: ۱۹۶۸۰۰۸

تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۶:۲۸

فعالیت قرآنی » خبرنگاران افتخاری

خاطره ای خواندنی از يك دختر تازه مسلمان فرانسوی

مشرق

حجةالاسلام آقاتهرانی در يكی از خاطرات خود می گويد: يك روز جلوی در موسسه دختر خانم جوانی جلوی من را گرفت و اظهار داشت: می خواهد مسلمان شود.

سوال كردم چه اطلاعاتی پيرامون اسلام داريد؟ گفت: به نتيجه رسيده ام مسلمان شوم. پيشنهاد مطالعه چند كتاب را دادم، كتاب ها در اختيارش گذاشته شد؛ بعد از مدتی با اشتياق به نزدم آمد و گفت: كتاب ها را خوانده و می خواهم مسلمان شوم.

باز چند كتاب ديگر هم به او دادم و گفتم: اينها را هم مطالعه كنيد.اين كار چند بار همينطور ادامه پيدا كرد. مطمئن بودم جامعيتی از اسلام و مكتب تشيع از مطالعه كتاب ها برايش حاصل شده است. يك روز همين دختر با عصبانيت وارد موسسه شد و گفت: اگر همين الان شهادتين را برايم نخوانيد، داخل شهر می روم، داد ميزنم و اعلام می كنم، من مسلمان هستم تا همه متوجه بشوند و به اين طريق اسلام می آورم. شور و اشتياق اين دختر موجب اين شد تا به او قول دهم در مراسم جشن بزرگ ميلاد امام حسين (ع) در موسسه ايشان بيايند و مراسم تشرف به اسلام را برگزار كنيم.

روز ميلاد امام حسين(ع) مراسم جشن برپا شد و شيعيان زيادی هم در جلسه شركت كردند، به عنوان يك ميان برنامه اعلام كرديم يك دختر فرانسوی مقيم نيويورك با اطلاع و آگاهی دين اسلام و مكتب تشيع را برگزيده و مراسم تشيع الان برگزار می گردد.

در اين ميان شخصی از داخل جمعيت بلند شد و گفت: اصلا اين دختر از اسلام چه می فهمد كه می خواهد مشرف بشود؟ بنده نيز سوالی را مطرح كردم و گفتم هركس جواب را می داند پيرامون آن توضيح دهد؟ سوال درباره مسئله «بداء» بود كه از اعتقادات مسلم ما شيعيان است.هيچكس جوابی نداد! سوال را از اين دختر پرسيدم؟ توضيحاتی پيرامون آن به جمعيت ارائه داد.

سپس در جلوی جايگاه قرار گرفت؛ پس از اقرار به شهادتين و ارايه عقايد به او، اذان درگوش راست و اقامه در گوش چپ او خوانده شد. رسما به اسلام و مكتب تشيع گرويد و نام او را «رقيه» نهاديم.

چند روزی از اين قضيه گذشت تا اينكه همين دختر را با حجاب كامل اسلامی هم راه با مرد و زنی ديدم، به نظر می آمد پدر و مادرش باشند. در خيابان جلوی مدرسه با ما برخورد نمودند.

آن مرد و زن (پدر و مادرش) با زبان فرانسوی شروع به سر و صدا كردند؛ چرا دختر مارا مسلمان نموده ايد؟ به او بگوييد حجابش را بردارد... سر و صدا باعث شد عده ای دور ما جمع شوند. در همان حين، احساس كردم اين دختر تازه مسلمان الان در شرايط سختی است و خيال كردم دارد خجالت می كشد. به موسسه رفتم و زنگ زدم ايران دفتر آيت الله مظاهری و پرسيدم: آيا در چنين شرايطی اگر اصل دين شخص در خطر باشد به نظر شما اجازه می دهيد روسری را بردارد؟ در اين مورد خاص ايشان فرمودند اشكال ندارد.

به سرعت برگشتم و به اين دختر گفتم: با يكی از مراجع تقليد صحبت كردم و در مورد شما فرمودند: اگر دين شما در معرض خطر است اشكال ندارد و شما می توانيد روسری را برداريد، آنچه در جواب شنيدم اين بود: دختر تازه مسلمان به من گفت: اين حكم از احكام ثابت و اوليه است يا از احكام ثانويه و بنا بر ضرورت است؟ گفتم از احكام ثانويه می باشد.

تا اين را شنيد، گفت: «اگر روسری خود را برندارم و بخاطر حفظ حجابم كشته شوم آيا من شهيد محسوب ميشوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسری خود را برنمی دارم هرچند در راه حفظ حجابم جانم را از دست بدهم.» البته بعد از اين ماجرا خانواده او نيز با مشاهده رفتار بسيار مودبانه دخترشان از اين خواسته صرفنظر كردند.

آنها عازم فرانسه بودند و با همان حال به طرف فرانسه روانه شدند، آدرس يك مركز دينی كه دوستان ما در آنجا بودند به او دادم و بعدا هم متوجه شدم كه الحمدلله با يك جوان مسلمان فرانسوی ازدواج نموده است.

* حجت الاسلام دكتر مرتضی آقاتهرانی در دوران اقامت در آمريكا، امامت جمعه شهر نيويورك و مسئوليت موسسه اسلامی آن شهر را به عهده داشت.